الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

195

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و سازمان‌هاى درونى آن‌ها ، روابط زندگى و افكار و انديشه‌هاى دامنه‌دار آن‌ها ، عناصر و تركيبات ، اتمهاى متراكم و ملكول‌هاى بىشمار ، فعاليت‌هاى فردى و دسته جمعى و تكاپوى حيرت انگيز تحولى و تكاملى آن‌ها ، و بالجمله اين نظام بديع را با همهء بند و بارش كه از مشاهدهء آن پاى خِرد در گل حيرت فرو مىرود تماشا مىكنيد و هر چه مىيابيد به دل مىسپاريد . در اين بين يك‌باره به خود آمده و منتقل مىشويد كه اين‌همه را كه مىبينيد در حقيقت ، داريد در آيينه مىبينيد نه به نحوى كه مىپنداشتيد مستقيماً مىبينيد . اكنون در اثر اين پيشامد مفروض حال شما چگونه خواهد بود ؟ البته همهء آن‌ها كه مىديديد و به دل مىسپرديد ، عوض خواهد شد ولى نه اين‌كه همه معلومات و مشهودات شما و حتى يك واحد از آن‌ها تبديل به دورغ يا اشتباه شود يا معدوم گردد ؛ نه ، هرگز ؛ بلكه با حفظ همهء ذوات و فعاليت‌هاى مشهود آن‌ها انتقال ذهن شما به فهم دومى مفروض يعنى آن‌چه مىبينيد انعكاسى است در آيينه اين تصور جديد ، تنها استقلال وجودى را از دست مشهودات نخستين شما مىگيرد . گمان مىكرديد موجوداتى كه مشاهده مىكنيد مستقل هستند ولى هر يك از مشهودات شما پيش از انتقال نام‌برده استقلال وجودى داشت كه در سايهء وى در ميدان عمل خود به فعاليت مىپرداخت ، و پس از انتقال نام‌برده همهء استقلال‌هاى پراكنده در يك جا ( آيينه ) انباشته شده و تمركز مىيابد بىآن‌كه يكى از آن استقلال‌ها گم شود يا سر سوزنى از فعاليت مشهوده‌اش كم شود . به گفتهء علامه شهيد هدف از اين تمثيل دو مطلب است . الف - گذشته از اين‌كه ذات حق را به صورت پديده‌اى از پديده‌هاى جهان و به صورت موجودى در منتهى اليه مكان ، و يا به صورت موجودى كه نقشش اين بوده كه جهان را در لحظه‌اى آغاز كرده است نبايد تصور نمود ، اساساً وجود اشيا با مقايسه به‌وجود خداوند وجود حقيقى نمىباشند بلكه از قبيل « نمود » و « ظهور » است كه پيش از آن‌كه خود را نشان بدهد « او » را نشان مىدهد . از نظر غير اصيل بودن ، نسبت اشيا به ذات حق نظير نسبت « سايه » به «